محمد رضا حكيمي - محمد حكيمي - علي حكيمي ( مترجم : آرام )

128

الحياة ( فارسي )

انقلاب الهى و اصلاحات صدر اسلام بوده است ؛ از اين رو پيامبر اكرم « ص » ، با برنامه اى اصولى و منظَّم به اين نبرد پرداخت ، و به شكلى دقيق آن را اداره كرد : نخست به ويران كردن پايگاههاى فرهنگى و عرفى و اخلاقى و اجتماعى تكاثر و اتراف پرداخت « 1 » ، تا از اين راه بتواند پايگاههاى اقتصادى و معيشتى و سياسى آنها را نيز ويران سازد . با توجّه به اين سنّت نبوى عملى ( علاوه بر سنّت گفتارى و ديگر تعاليم موجود در قرآن و حديث ) ، وظيفهء حتمى امروز مسلمانان معلوم مىشود ، بويژه وظيفهء عالمان دين - عالمان بيدار و متعهّد - كه نشان وراثت از پيامبر اسوه و مقتداى مسلمانان را با خود حمل مىكنند . صيانت اسلام از واجبترين واجبات است . و اين صيانت ( حفظ و نگاهبانى و گسترش دادن ) ، امرى ذهنى نيست ، بلكه يك حقيقت عينى و واقعى و خارجى است . و صيانت اسلام در واقعيّت خارجى ، جز از راه نگاهبانى اعتقاد به آن در ميان معتقدان ، و عمل به آن در ميان عاملان ، و

--> « 1 » يكى از نمونه هاى ويرانگرى پايگاههاى ياد شده ، حديثى است كه امام موساى كاظم « ع » نقل فرموده است : « روزى پيامبر خدا وارد مسجد شد ، ديد عدّه اى دور مردى گرد آمده‌اند . پرسيد : اين چيست ؟ » گفتند : علَّامه است . فرمود : « علَّامه چيست ؟ » گفتند : كسى است كه انساب عرب و حوادث تاريخى و جنگهاى دورهء جاهليّت را از همه بهتر مىداند . فرمود : « اينها معلوماتى است كه به هر كس نداند زيانى نمىرساند ، و به هر كس بداند سودى نمىبخشد » . سپس فرمود : « علم ( سودمند براى صيرورت متعالى انسان ) تنها سه چيز است : معارف اعتقادى و شناختى درست ( آية محكمة ) ، و احكام فقهى و حقوقى مبتنى بر عدالت ( فريضهء عادلة ) ، و سنن و تعاليم اخلاقى رشد آفرين ( سنّة قائمة ) . و جز اينها هر چه باشد فضل است ( اطَّلاعاتى نه چندان ضرورى ) » - ( « اصول كافى » 1 / 32 ) . در آن دوران ، تفكّر جاهليّت متوجّه اطَّلاعاتى بود واهى ، در بارهء استخوانهاى پوسيده و تاراجگريهاى پراكنده اى كه عرب جاهليّت - اين سوى و آن سوى - بدانها مىپرداخت ، و چيزهايى در بارهء زندگى مردگان جاهليّت كه داراى همين گونه پندارها و كردارها بودند . و اين اطَّلاعات را براى آن مىخواستند تا اشراف و خاندانهاى بزرگ جاهليّت افتخار ورزند كه از بازماندگان آن تاراجگرانند ، كه بر مردمان نجيب و فرو دست برترى مىفروخته‌اند و سلطه داشته‌اند . اسلام ، همهء اين پندارهاى پوچ را كه انسانها را از يك ديگر جدا مىكند و خاندان را بر خاندانى برترى مىنهد پايمال كرد ، و آن نظامهاى فكرى جاهلى و عرفهاى منحط را از ميان برداشت ، و به هر گونه افتخارى به آثار جاهليّت و تكاثر و ثروت پايان داد . و اكنون مسلمانان بايد به هوش باشند و بكوشند تا آن گونه پندارهاى واهى جاهلى و عرفهاى منحط اشرافى در ميان آنان زنده نشود ، و اگر شده است ، همه گونه تلاش كنند تا از ميان برود .